شب به روی شیشه های تار می نشست آرام، چون خاکستری تب دار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد پیچ نیلوفر چو دودی موج میزد بر سر دیوار در میان کاج ها جادوگر مهتاب با چراغ بی فروغش می خزید آرام گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد می خزیدم در دل بستر خسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب، ای سر انگشتت کلید باغ های سبز چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
شب به روی شیشه های تارمی نشست آرام، چون خاکستری تب دارباد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکردپیچ نیلوفر چو دودی موج میزد بر سر دیواردر میان کاج ها جادوگر مهتاببا چراغ بی فروغش می خزید آرامگویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکردمی خزیدم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم ای خواب، ای سر انگشتت کلید باغ های سبزچشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامشکوله بارت را به روی کودک گریان من بگشاو ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی--فروغ فرخزاد-
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 14:48 ] [ DabriA ] [ ]
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
اشتباه از ما بوداشتباه از ما بودکه خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم!دست هامان خالیدل هامان پُرگفتگوهامان مثلا یعنی ما!کاش می دانستیمهیچ پروانه ایپریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریماز خانه که می آیییک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ،و تحملی طولانی بیاوراحتمال گریستن ما بسیار است!-سید علی صالحی-
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
این رابطه با موهای نازک توکافی ست چیزی اشتباه شود،ایستگاهی،شماره ایکافی ست حرفی.بیا حرف بزنیمدهان تو کوچک تر از انتظار من استچیزی اشتباه شدهچشم هایت مورب تر از انتظار من استکمی زودتر کمی دیرترباد افتاده به اجزایم و زاویه ها هی زیر و رو می شوندمی ترسم گمش کنماشتباهی کافی ست که در متنش تمام شومدارد اتفاق می افتدافتاددارم از دست می دهمکسی را که هرگز نداشته ام!-ملوک ایرانمنش-
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی


آدم ها سه دسته اند:
آنها که مرده اند
آنها که زنده اند
و آنهایی که هنوز نمرده اند.
به خیابان بنگر!
خیابان ها مالامال از آدم هایی است که هنوز نمرده اند....
-ساموئل بکت
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
یاد بگیرید محکم بودن را
قوی بودن را
کوه و سنگ بودن را
لازمتان میشود برای وقت هایی که آدم های زندگیتان دستشان میرود روی نقطه ضعفتان
و دلتان را بند میکنند به نبودنشان
یاد بگیرید که هیچ جای زندگی جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید
از من به شما نصیحت
قوی بودن را یاد بگیرید
برای تمام روزهایی که قرار است تنتان بلرزد
از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
"فاطمه سلمانی"
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
هر چقدر هم که بخواهی خوب باشی ،
هر چقدر هم که بخواهی کاری به کارِ کسی نداشته باشی ؛
آخرش یک روز از بی انصافیِ آدم ها دلت می گیرد ...
مجبور می شوی مقابله به مثل کنی و بی انصاف باشی ...
آدم هایِ امروز ، به فکرِ خودشانند ،
و تو را مجبور می کنند برایِ د
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
بهترین روزِ زندگی ات خواهد بود ؛روزی که خودت باشی ، خودت را دوست داشته باشی و به خاطرِ خودت زندگی کنی ...نخواهی کسی باشی که نیستی ،منتظر نباشی دیگران دوستت داشته باشند ،و زندگی ات را روی مدار رضایت و تأییدِ دیگران تنظیم نکنی !بهترین روز زندگی ات خوا
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی
یحتمل چند سال بعد فراموش کرده ایم این روزهای خاکستری و رنگ پریده را،
فراموش کرده ایم که تا خرتناق در یاس و بلاتکلیفی و اضطراب فرو رفته بودیم،
فراموش کرده ایم که دلمان لک زده بود برای یک پرس آغوش داغ و یک فنجان حال خوب.
یحتمل چند سال بعد تنهایی و ان
برچسب:
نویسنده: آریا سامانی